بانوی عشایری میگوید: همسر آقای دکتر، هر وقت فرزندش بیمار میشد، با من تماس میگرفت و راهنمایی میخواست. میگفتم: شوهر تو دکتر است، آن وقت به من زنگ میزنی؟! میگفت: اصل درمان، پیش توست … خانم دکتر نمیدانست درمان بیماریها با گیاهان دارویی را از مادربزرگهای ایل یاد گرفتهام و تلخی حسرتم از جا ماندن از رؤیای پزشکی را اینطور تحمل میکنم …







